پادکست/ ژول ورن ایرانی

درباره زندگی کارگردان و مخترع با یک سرنوشت عجیب

0

آنچه پیش‌روی شماست، قسمت اول از مجموعه پادکست‌های رادیو تراژدی است. در این رادیو هر ماه یک پادکست با موضوعی تراژیک منتشر می‌شود.

 

 

 

 

 

سال 1308 بود كه اُوانس اوهانيان در تهران ديده شد. آن روزها خيلي‌ها او را با دو چمدان در خيابان‌هاي تهران ديده بودند. همراه‌ هميشگي‌اش دخترش بود كه خودش را زما معرفي مي‌كرد و گاهي هم  زاماليا. اُوانس به سختي فارسي حرف مي‌زد. ارمني بود اما بيشتر ته لهجه‌ي تركي داشت. به روسي مسلط بود و كمي هم انگليسي بلد بود اما فارسي‌اش دست‌و‌پاشكسته بود
سال 1308 بود كه اُوانس اوهانيان در تهران ديده شد. آن روزها خيلي‌ها او را با دو چمدان در خيابان‌هاي تهران ديده بودند. همراه‌ هميشگي‌اش دخترش بود كه خودش را زما معرفي مي‌كرد و گاهي هم زاماليا. اُوانس به سختي فارسي حرف مي‌زد. ارمني بود اما بيشتر ته لهجه‌ي تركي داشت. به روسي مسلط بود و كمي هم انگليسي بلد بود اما فارسي‌اش دست‌و‌پاشكسته بود

 

 

اصل موضوع اين بود كه اُوانس اوهانيان كه حالا بيشتر به اسم اوگانيانس شناخته مي‌شد افرادي مثل رابيندرانات تاگور (شاعر هندي)، سيسيل ب دوميل (كارگردان فيلم‌هاي پرزرق‌و‌برق هاليوود مثل  ده فرمان و كلئوپاترا و سامسون و دليله)، روبن ماموليان كارگردان ارمني‌تبار ساكن هاليوود و... را عضو افتخاري فدراسيون و انستيتواش كرد
اصل موضوع اين بود كه اُوانس اوهانيان كه حالا بيشتر به اسم اوگانيانس شناخته مي‌شد افرادي مثل رابيندرانات تاگور (شاعر هندي)، سيسيل ب دوميل (كارگردان فيلم‌هاي پرزرق‌و‌برق هاليوود مثل ده فرمان و كلئوپاترا و سامسون و دليله)، روبن ماموليان كارگردان ارمني‌تبار ساكن هاليوود و… را عضو افتخاري فدراسيون و انستيتواش كرد

 

 

برای شنیدن اولین پادکست اینجا را کلید کنید 

 

 

ماجراي اوهانيان و اطلاعات هفتگي باز هم ادامه پيدا مي‌كند. يك سال بعد وقتي دكتر طهمورث فروزين در جواب خواننده ي مجله مي‌نويسد كچلي درماني ندارد اوهانيان به دفتر مجله مي‌رود و اعتراض مي‌كند و مي‌گويد كه او 1900 نفر را معالجه كرده است و چند عكس از خودش و سعيد نفيسي و ضرابي بازيگر فيلم آبي و رابي نشان مي‌دهد كه معالجه شده‌اند. دو هفته بعد از چاپ گزارش، دكتر فروزين در دو صفحه يادداشت همه‌ي اسرار را درباره‌ي رضا مژده برملا مي‌كند؛ به همه مي‌گويد كه مدارك اوهانيان مژده جعلي است و معلوم نيست كه چرا با وجود تغيير دين و نام، باز هم به اسم اوهايان فعاليت مي‌كند. او مي‌نويسد كه پرونده‌ي اوهانيان به جريان افتاده و او بابت تجويز بيوهرين 7 آبان 1337 دادگاهي مي‌شود. بعد هم يك چك به مبلغ 100 هزا تومن در دفتر مجله مي‌گذارد و مي‌گويد دوشيزه‌اي ميان فاميلشان هست كه كچل است. اگر اوهانيان او را درمان كند مي‌تواند چك را بگيرد. اوهانيان جوابي به او نمي‌دهد اما آگهي تجويز بيوهرين‌اش در يك مستطيل كوچك در همان شماره و شماره‌ي بعد اطلاعات هفتگي منتشر مي‌شود. از آن زمان ديگر هيچ خبري از اوهانيان منتشر نمي‌شود و انگار او در غبارها گم مي‌شود. ولي ظاهرا دادگاه او را متهم مي‌كند به جعل و سالن زيبايي‌اش را مي‌بندد. سال 1337 آخر كار اوهانيان است.

سال ها بعد معلوم مي‌شود كه اوهانيان آن روزها سخت مايل بوده فيلم بسازد؛ يك بار براي ساخت فيلمي به اسم «كودتاي 1299» اقدام مي‌كند، فيلمي درباره‌ي رضا شاه كه مي‌گويد شاه فقيد آن را تأييد كرده و اگر بودجه‌اش فراهم شود آن را براي جشن 2500 سالگي توليد مي‌كند. فيلمي كه بايد به نه زبان دوبله شود. اما جوابي نمي‌گيرد و سرخورده سراغ اختراعاتش مي‌رود. او حتي جوان‌هايي را به عنوان دستيارش استخدام مي‌كرده تا كمكش كنند. اما هيچ‌كدام از آن‌ها جدي گرفته نمي‌شود. چرا. يك‌جا هست كه اين اختراعات را جدي مي‌گيرد؛ مأمورهاي اداره‌ي ماليات. حبيب‌الله مراد، بازيگر حاجي آقا آكتور سينما، گفته كه آن‌ها براساس اختراعات مالياتي تعيين مي‌كنند و به خانه ي اوهانيان مي‌فرستند؛ خانه‌اي كه بالاي گل‌فروشي مشهور تختي بود. اوهانيان وقتي قبض 60 هزار تومني ماليات را مي‌بيند درجا سكته مي‌كند و تا او را به بيمارستان مي‌رسانند مي‌ميرد. يك مرگ عجيب و تراژيك از يك ماجراجوي بزرگ.

ماجراي دعوت آيزنهاور از اوهانيان شايد شبيه يكي از لاف‌هاي معمول او باشد. اما ارد مي‌گويد دست‌خطي دارد از اوانس اوهانيان كه در آن وصيت كرده و نوشته كه مأموران دربار به او سم خورانده‌اند. اوهانيان انگار با باور خودش زندگي مي‌كرده؛ هيچ سندي نيست كه ساواك يا دربار پهلوي به دنبال كشتن اوهانيان باشند اما پسر او كه آن زمان شش ساله است سندي بهتر از دست‌خط پدر ندارد و اوهانيان بزرگ هم ان‌جا گفته كه مرگش با زهر بوده.

 ظاهرا زندگي خانوادگي آن‌ها با مرگ پدر سخت‌تر شده، ارد از ضبط تمامي وسائل خانه مي‌گويد كه احتمالا كار مأموران ماليات است و بعد هم توضيح مي‌دهد كه خانواده‌اش او را براي مدتي در پرورشگاه سپرده‌اند چون مادرش نمي‌توانسته از او نگهداري كند. ده سال بعد است كه ارد مي‌تواند از ايران خارج شود. هلن دختر اوهانيان بعدها با ديپلماتي ايتاليايي ازدواج مي‌كند و به اسپانيا مي‌رود و پسر كوچك اوهانيان، پاول، در آمريكا مشغول كار مي‌شود و مادرش هم پيش او مي‌رود. ارد اوهانيان بعد از كارهاي مختلف، از عكاسي تا پرورش گل و ورزش، آخر سراغ رقص ساسا مي‌رود و معلم رقص مي‌شود. آن‌ها هيچ خبري از زما ندارند؛ اگر او زنده باشد اين روزها بيش از نود سال دارد.

اوانس اوهانيان رضا مژده مردي بود شبيه ادوارد بلومِ فيلم «ماهي بزرگ»؛ آدمي با ماجراهاي عجيب كه از تولد تا مرگش  پر از قصه و ابهام است و مدام قصه مي‌بافد و همه‌چيز را بدل به يك داستان هيجان‌انگيز مي‌كند. هيچ‌كس نمي‌داند كجاهاي قصه راست است كجاها دروغ. او هر چه از سينما دورتر شد بيشتر به خيال پناه آورد و همين موقعيت را تراژيك كرد.

ده سال پيش ارد اوهانيان به دكتر مراجعه كرد تا درباره‌ي مشكل‌اش مشورت بگيرد. او روي جزئيات زيادي متمركز مي‌شد، به هر چيزي كه فكر مي‌كرد خواب‌اش را مي‌ديد و مي‌توانست خيلي سريع معادلات رياضي را حل كند. دكتر به او گفت كه مبتلا به اوتيسم است و توضيح داد كه 83 درصد مبتلاها آن را به ارث مي‌برند. در خانواده‌ي اوهانيان مادر و خانواده‌ي مادري، سالم بودند اما پدر، آدمي بود عجيب، كه بلد بود به زبا‌ن‌هاي مختلف حرف بزند، اختراع كند، قصه ببافد و روياپردازي كند. پسر بزرگ از پدر ماجراجويي و رويا را به ارث برده بود. اگرچه پايان اين روياپردازي مرگي تراژيك بود؛ وقتي قصه‌هايش را باور كردند به او اعتماد نكردند، او را ناآگاهانه كشتند.

 

 شما به شماره‌ي صفر پادكست راديو تراژدي گوش كرديد. ناشر اين پادكست سايت هوگويك است و فريده عنايتي، كاوه شجاعي و رضا دولت‌زاده در ساخت‌اش مشاركت داشته‌اند. لينك مطالب، منابع اين پادكست، عكس و فيلم و هر چيزي كه درباره‌ي اين قصه مي‌خواهيد بدانيد در سايت هوگويك دات آي آر موجود است. نظر خودتان را هم همان جا به ما براي ما بنويسيد. اگر هم از اين پادكست خوشتان آمد ما را به دوستان‌تان معرفي كنيد.

 

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.