دنیای پس از…

آیا تغییرات اقلیمی حقوق کسانی را که هنوز به دنیا نیامده‌اند زیر پا می‌گذارد؟

0

درست در همان روزها تانبرگ و 15 نوجوان دیگر از جاهایی مثل تونس، جزایر مارشال و برزیل فراخوانده شدند تا یک شکایت حقوقی را درباره بحران اقلیمی در سازمان ملل ثبت کنند. الکساندریا ویلاسنور که یکی از امضاکنندگان این شکایت است 14 سال دارد و اهل نیویورک است.

 

 

مترجم: سعید ارکان زاده 

چه می‌شود اگر مصایب اقلیمی باعث زیر پا گذاشتن حقوق افرادی شود که هنوز به دنیا نیامده‌اند؟ بالاخره به نظر می‌رسد این سؤال ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ضروری آن‌طور که باید و شاید مورد توجه قرار گرفته است. ماه‌ها پیش، تعداد حیرت‌آور هفت میلیون نفر از تقریبا 200 کشور جهان به خیابان‌ها آمدند تا بخشی از اعتصاب جهانی به تغییرات اقلیمی باشند که به رهبری جوانان به راه افتاده است. جوانان در سراسر جهان تشخیص داده بودند که پیامدهای فاجعه‌آمیز بحران زیست‌محیطی که همین حالا هم آثارش مشهود است به‌طرز بی‌تناسبی بر شانه‌های آن‌ها و شانه‌های نسل‌هایی قرار خواهد گرفت که پیش می‌آیند؛ خاصه آن‌هایی که جوامع‌شان کمترین سهم را در انتشار گازهای گلخانه‌ای دارند.
گرتا تانبرگ که با «اعتصاب نرفتن به مدرسه به‌نفع اقلیم» جرقه جنبشی در این حوزه را زد، معمولا از جانب کسانی صحبت می‌کند که هنوز به دنیا نیامده‌اند. او با اشاره به اجلاس اقدامات اقلیمی سازمان ملل که در 23 سپتامبر 2019 در منهتن نیویورک برگزار شد، ابراز ناراحتی کرد از اینکه بزرگسالان دو هم جمع شده‌اند تا اخلاق را به نفع پول کنار بگذارند و پول را دنبال کنند و به استقبال «افسانه رشد اقتصادی دایمی» بروند در عوض اینکه با واقعیت‌هایی که علم به‌روشنی و با جدیت به آن‌ها می‌گوید مواجه شوند. او می‌گفت: «جوان‌ها دارند خیانت شما را می‌فهمند. چشمان همه نسل‌های آینده به شماست. و اگر شما گزینه شکست ما را انتخاب کنید، به شما می‌گویم که ما هرگز شما را نخواهیم بخشید.»
درست در همان روزها تانبرگ و 15 نوجوان دیگر از جاهایی مثل تونس، جزایر مارشال و برزیل فراخوانده شدند تا یک شکایت حقوقی را درباره بحران اقلیمی در سازمان ملل ثبت کنند. الکساندریا ویلاسنور که یکی از امضاکنندگان این شکایت است 14 سال دارد و اهل نیویورک است. او می‌گوید: «حقوق ما با بی‌عملی و مسامحه رهبران جهان زیر پا گذاشته شده است.»
این دقیقا همان کاری است که برخی از جوان‌ها از سال 2015 بحثش را در نظام حقوقی آمریکا به راه انداخته‌اند، یعنی زمانی که هفت گروه از شاکیان که هنوز به‌قدر کافی سنی نداشتند که بتوانند رای بدهند، شکایتی را در دادگاه دارایی‌های عمومی پنسیلوانیا علیه تام ولف، فرماندار این ایالت، و شمار گوناگونی از نهادهای ایالتی ثبت کردند. این شکایت استدلال می‌کرد که متهمان اقدامات لازم را انجام نداده‌ بودند برای نظارت بر انتشار دی‌اکسید کربن و دیگر گازهای گلخانه‌ای که بر دارایی‌های عمومی اثر منفی می‌گذارند و عملا وظیفه یک نهاد عمومی را که باید این قسم نظارت‌ها را در نظر داشته باشند به کنار گذاشته‌ بود. به زبان تیم حقوقی این پرونده، این ایالت در انجام مسئولیت حفظ و نگهداری منابع طبیعی عمومی، ازجمله اتمسفر، به‌نفع نسل‌های حال و آینده اهمال کرده بود.
درحالی‌که پرونده شکایت در ایالت پنسیلوانیا به نتیجه نرسید، پرونده مشابهی در ایالت اورگان به ثبت رسید که در نظام حقوقی آنجا توانست به موفقیت بزرگ‌تر دست پیدا کند. در پرونده جولیانا علیه ایالات متحده، 21 شاکی شکایت کردند که دولت فدرال حقوقی را که در قانون اساسی تضمین شده نه‌فقط برای نسل فعلی که برای نسل‌های آینده زیر پا گذاشته است. حالا شاکیانی با سنینی بین 11 تا 22 سال مقامات فدرال و مدیران صنعت نفت را محکوم می‌کنند که آگاهانه نظام انرژی ملی را به صورت کنونی ایجاد کرده‌اند و این نظام باعث تغییر اقلیم شده است، به‌رغم اینکه طی چندین دهه شواهدی وجود داشته است مبنی بر اینکه انتشار دی‌اکسید کربن حاصل از سوزاندن سوخت‌های فسیلی به محیط‌زیست آسیب می‌رساند. شاکیان استدلال می‌کنند که مقامات نه‌تنها در نظارت‌کردن و محدودکردن فعالیت‌های بازیگران بد این بازار شکست خوردند بلکه فعالانه اقدامات و برنامه‌های آن‌ها را تسهیل می‌کردند و با این کار، حق زندگی، حق آزادی و حق مالکیت شهروندان را که طبق قانون اساسی تضمین شده زیر پا گذاشته‌اند و همچنین منابع عمومی اساسی را نیز نابود کرده‌اند.
در پرونده جولیانا به‌روشنی از «نسل‌های آینده» نام برده شده و قیم آن‌ها جیمز هانسن، یک دانشمند در ناسا و فعال اجتماعی، در نظر گرفته شده که نوه‌اش عضوی از گروه شاکیان است. با این حال، چنین شکایتی به نتیجه نرسید و دادرسان می‌گفتند که موضوع بسیار وسیع و کلی است. اما پرونده در کل موفقیت‌هایی نیز به همراه داشت ازجمله اینکه دادستان محلی گفت که مسئله محیط‌زیست امر بسیار مهم است و در اصل تغییرات اقلیمی شکی نیست اما اینکه چطور می‌شود آن را در یک نظام حقوقی وارد کرد و علیه مقامات درباره آن شکایت کرد محل بحث است. با این حال، این پرونده که جوان‌ها از دولت فدرال شکایت کرده بودند که منابع طبیعی را تخریب می‌کند، اولین مورد شکایت از دولت فدرال با توسل به حقوق قانون اساسی شهروندان بود و این ادعا که دولت فدرال این حقوق را با نظارت‌نکردنش زیر پا گذشته امر بدیع و تازه‌ای بود.
چنین تلاش‌هایی شاید آرمانی به نظر برسد اما این شکایت‌ها بخشی از یک روند بزرگ‌تر موارد اقامه دعوای اقلیمی است. شهروندان کشورهایی شامل بریتانیا، نیوزیلند، ایرلند، نروژ، سوئیس، بلژیک، پاکستان، اوکراین، هند و اوگاندا در تلاشند تا از نظام‌های حقوقی استفاده کنند برای وادارکردن دولت‌هایشان به ضمانت اینکه برای شهروندان آینده‌ای قابل‌سکونت را تضمین کنند،‌ خواه این کار با توقف حفاری‌های نفتی صورت بگیرد خواه با قطع گازهای گلخانه‌ای. در کلمبیا، 25 نفر از جوانان هفت‌ساله و بالاتر از حقوق قانون اساسی استفاده کرده‌اند تا جنگل‌زدایی ادامه‌دار در آمازون را متوقف کنند. در پرتغال، هفت کودک که محله‌شان در لیریا با آتشی که در سال 2017 در جنگل افتاد نابود شد، علیه اعضای شورای اروپا شکایت کرده‌اند و آن‌ها به متهم ساخته‌اند به اینکه اقدامات لازم را برای جلوگیری از مصایب اقلیمی انجام نداده‌اند.
اگر بحث را بازگردانیم به آمریکا، می‌بینیم که شهرداری‌ها در نیویورک، سان‏فرانسیسکو و ریچموند علیه شرکت‌های سوخت‌های فسیلی شکایت کرده‌اند به این اتهام که با مخفی‌کردن اطلاعات مربوط به آسیب‌های انتشار کربن و اثر آن بر بالاآمدن سطح دریاها، سبب شده‌اند میلیاردها دلار خسارت به مردم وارد شود. به‌علاوه، جوامع کشورهای جهان اول در حال تلاش برای بستن قراردادهایی هستند که حق ساکنان بومی قلمروهایی را در نظر بگیرد که از آن‌ها خطوط لوله انتقال سوخت‌های فسیلی می‌گذرد. شهروندانی که پشت این کارزارهای حقوقی خلاقانه قرار دارند تلاش می‌کنند بهره‌گیری از منابع را کاهش دهند تا اطمینان حاصل شود که ما در مکانی زندگی می‌کنیم که قابلیت حیات خود را برای نسل‌های بعدی حفظ می‌کند.

رابطه بین دموکراسی و زمان چیست؟ این سؤال ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏شاید به نظر انتزاعی بیاید اما کاملا پایه‌ای و اساسی است. همه ما در جهانی متولد شده‌ایم که خودمان آن را نساخته‌ایم و در معرض رسوم و اوضاعی قرار می‌گیریم که نسل‌های قبلی آن را ایجاد کرده‌اند و سپس آن را ترک می‌کنیم و برای دیگران به ارث می‌گذاریم.

رخا دیلون ـ ریچاردسن وقتی که 15 ساله بود یکی از افرادی شد که در پرونده پنسیلوانیا نقش شاکی را بازی کرد. در جواب من که می‌پرسم چه چیزی الهام‌بخش او شد تا به این پرونده بپیوندد، می‌گوید: «حقوق بنیادین بشری و آینده فرزندان و جوانان به‌طرز بی‌تناسبی با بی‌ثباتی اقلیمی تهدید می‌شود، حتی با اینکه ما سهمی در ایجاد این مشکل نداشته‌ایم.»
پرونده شکایت جوانان و اعتصاب در مدارس جنبه‌ای حیاتی از تهدیدی را که وضع اضطراری تغییرات اقلیمی برای دموکراسی دارد با احساسات زیاد بیان می‌کند: سؤال ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏درباره مسئولیت‌های بین‌نسلی و وظایف اخلاقی در اخلال دهه‌ها و قرون.
بگذارید به‌طریق دیگری مسئله را بیان کنیم: رابطه بین دموکراسی و زمان چیست؟ این سؤال ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏شاید به نظر انتزاعی بیاید اما کاملا پایه‌ای و اساسی است. همه ما در جهانی متولد شده‌ایم که خودمان آن را نساخته‌ایم و در معرض رسوم و اوضاعی قرار می‌گیریم که نسل‌های قبلی آن را ایجاد کرده‌اند و سپس آن را ترک می‌کنیم و برای دیگران به ارث می‌گذاریم. موضوع خودگردانی بدون شک و تردید نیازمند ردیابی درگیری بین فکر کوتاه‌مدت و بلندمدت ما خواهد بود با شرایط بلافصل ما و آن چیزی که در حال حاضر و در آینده پیش خواهد آمد. هیچ چیزی این پیچیدگی را برجسته‌تر از مسئله تغییر اقلیم به تصویر نمی‌کشد، یعنی چیزی که سؤال ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏درباره آینده خیلی دور یک سیاره قابل‌سکونت را پیش می‌کشد.
وقتی افرادی مثل من چندین پرواز در سال انجام می‌دهند و غذایی را می‌خرند که از آن سوی دنیا وارد شده، می‌توانیم مطمئن باشیم که افرادی زیادی خواهند بود که از این سبک زندگی ما اثر می‌پذیرند و اوضاع حیات‌شان به هم خواهد خورد. اما آیا ما اجبارهای دموکراتیکی در قبال آن‌ها نداریم؟ اگر ما انتظار عدالت از گذشتگان خود داریم، آیا نباید این بار در قبال نسل‌های آینده بر دوش خود حس کنیم؟ همین الان هم کسانی که در جهان وضع نسبتا مرفهی دارند در طریقی قرار گرفته‌اند که پدران بدی برای آیندگان باشند، گویی که فقط به فکر خودشان در همین جا و همین لحظه هستند.

سیستم دفاعی انکار
رابطه بین دموکراسی و زمان همواره به برخی درگیری‌ها بین ترجیحات کوتاه‌مدت مردم در حال حاضر و منافع آینده کل نوادگان ما ربط خواهد داشت. اما در یک شرایط مشخص، این تنش ممکن است تبدیل شود به ابزاری برای فاجعه. نابرابری شدید، بیش از هر مولفه دیگری، موجب تضادی می‌شود که به زمان وابسته است.
اختلال اقلیمی را در نظر بگیرید. در یک سطح، همه ما منافع بلندمدتی داریم در اینکه گازهای گلخانه‌ای کاهش یابند، به‌خصوص آن‌هایی که فرزندان و نوه‌هایی دارند که می‌خواهند آن‌ها را دارای یک زندگی خوب ببینند یا دست‌کم شاهد بقای آن‌ها باشند. اگر جهان جای منصفانه‌تری باشد، شاید ما بتوانیم راه‌حل نسبتا بدون دردی را پیدا کنیم چرا که همه کمابیش به یک اندازه قربانی خواهیم شد. حتی اگر همه چیز به همین ترتیب پیش برود، مردم در کشورهای ثروتمند برای اینکه بتوانند در شرایط اضطراری تغییر اقلیمی خود را حفظ کنند مهیا نخواهند بود، به‌خصوص در وضعیتی که شهروندان کشورهای نسبتا مرفه به سوزاندن زغال‌سنگ ادامه بدهند. (و شواهد حاکی است که ادامه هم می‌دهند: زغال‌سنگ یکی از سوخت‌های اصلی برای تولید برق در اقتصاد جهانی باقی مانده است و تخمین زده شده است که در سراسر جهان حدود 1600 نیروگاه جدید به کار افتاده‌اند.)
شهروندان در کشورهای کمتر صنعتی همین حالا هم درگیر این بی‌مبالاتی‌ها و تغییر الگوهای اقلیمی حاصل از آن هستند، با وجود اینکه در انتشار جهانی گازهای گلخانه‌ای سهم خیلی ناچیزی دارند. مفهوم «بدهی اقلیمی» برای ایفای معنای همین نابرابری تاریخی به وجود آمده است. برخی از محققان تخمین می‌زنند که آمریکا بیش از 4 تریلیون دلار برای انتشار کربن به کشورهای در حال توسعه بدهکار است. آیا کشورهایی که در جاهای فقیرتر واقع شده‌اند باید کربن بیشتری منتشر کنند تا به سهم منصفانه‌تری در انتشار جهانی کربن دست پیدا کنند؟ این پیچیدگی‌ها و مسایل بی‌شمار دیگر باعث شده است که اختلال اقلیمی به بزرگ‌ترین مشکلی تبدیل شود که بشر تاکنون با آن مواجه شده است؛ مشکلی که نیازمند یک اقدام جمعی است.
این مسئله سؤالاتی اساسی پیش می‌کشد در این باب که چطور ما باید جوامع خود را سازمان‌دهی کنیم و منابع محدود سیاره‌مان را توزیع کنیم. از سال 1990، شورای بین‌دولتی تغییر اقلیمی هشدار داده است که کشورهای توسعه‌یافته باید کاری ریشه‌ای در زمینه سوخت‌های فسیلی انجام دهند که معنایش این است که مصرف را کاهش دهند و به‌سوی منابع انرژی تجدیدپذیر حرکت کنند در عین اینکه باید رژیم غذایی ما را از گوشت و لبنیات به‌سمت رژیم‌های دیگر ببرند چون این نوع دامداری منشأ عظیمی از گازهای گلخانه‌ای است. یک پیشنهاد برای کاهش انتشار کربن ناشی از فعالیت‌های دنیای توسعه‌یافته به اینجا خواهد انجامید که میلیاردها نفر که بدون برق زندگی می‌کنند می‌توانند از این موهبت بهره‌مند شوند اما این به‌شرطی است که یک همه‌پرسی جهانی درباره اینکه چطور باید انتشار کربن را کم کنیم برگزار شود. اما اگر همه‌پرسی محدود شود به ثروتمندترین کشورها نتیجه این خواهد شد که در رسیدن به هدف کاهش انتشار کربن شکست خواهیم خورد.
هنوز اکثریت قاطع مردم در این کشورهای مرفه اعتقاد دارند که بحران اقلیمی یک خطر فوری است و باید به آن واکنش نشان داد. امر غیرعادی این است که گروهی از شهروندان که عمدتا از به عواقب کارهایشان پیوندی پیدا نمی‌کنند، علاقه و حفاظت از محیط‌زیست را خطری جدی می‌بینند اما برای تسکین خاطر به انکار آن دست می‌زنند. اگر روبه‌رو شدن با این واقعیت که روش زندگی یک فرد به فاجعه‌ای برای کره زمین ختم خواهد شد بسیار دشوار باشد، انکار راهی است برای تسکین ناهمخوانی شناختی: کارشناسان غیرقابل‌اعتمادند، تحقیق علمی یک کلک و حقه پنهان است، همه چیز یک توطئه است که به‌وسیله لیبرال‌ها انجام شده است. انکار با اینکه گاهی حاصل نادیده‌گرفتن است اما همچنین می‌تواند کنشی برای حفاظت از خود باشد، دفاع مذبوحانه از آن دسته امتیازات اجتماعی که انکارکننده از آن برخوردار است.
ما نمی‌توانیم بگوییم که هشداری به ما داده نشده است. جورج پرکینز مارش، طرفدار پیشرو محیط‌زیست و نماینده کنگره آمریکا، روندهایی را که بعدها بخشی از تاثیرات گازهای گلخانه‌ای تشخیص داده شد شناسایی کرد. کتاب مشهور او که در سال 1864 منتشر شد، تحت عنوان «انسان و طبیعت: یا جغرافیای فیزیکی آن‌طور که فعالیت انسانی آن را تعریف می‌کند» کسانی را تخطئه می‌کند که محیط‌زیست را نابود می‌کنند و آن قسم مدیریت منابع را پیشنهاد می‌کنند که ممکن است مورد نیاز نسل‌های آینده باشند. او در کتاب خود می‌نویسد: «زمین به‌سرعت در حال تبدیل‌شدن به خانه‌ای نامناسب برای ساکنان اصلی خود است و دورانی دیگر فرا می‌رسد … این وضعیت ممکن است شرایط کاهش بهره‌وری، شرایط کاهش منابع و در عین حال به اوج رسیدن دارایی‌ها را ایجاد کند که این مسئله نیز ما را با تهدید فقر، بربریسم و شاید حتی انقراض گونه‌های حیاتی روبه‌رو کند. جهان نمی‌تواند طاقت بیاورد تا ما صبر کنیم تا پیشرفت آهسته و تضمین‌شده‌ای از یک علم مشخص به ما درس بدهد که چطور یک اقتصاد بهتری را درست کنیم.»
یک قرن بعدتر، دو دانشمند پیشروی حوزه اقلیم‌شناسی عبارت‌های زیر را در مقاله علمی خود که در سال 1957 منتشر کردند آوردند و آنچه را که مارش می‌گفت با شواهد بیشتری نشان دادند و گفتند که باید در قبال این مشکلات واکنش فوری نشان داد: «نوع بشر در حال حاضر دست به تجربه جغرافیایی در مقیاسی زده است که در مورد هیچ جاندار دیگری تا به حال به این وسعت، نه در گذشته و نه در آینده، چنین تجربه‌ای عملی نشده و نخواهد شد. طی چند قرن ما اتمسفر و اقیانوس‌ها را به انبار فشرده‌ای از کربن ارگانیک تبدیل کرده‌ایم که در غیر این صورت، باید طی صدها میلیون سال این اتفاق برایشان می‌افتاده است.»
این پاراگراف نفس‌گیر به جنبه بسیار بنیادین روابط بین تغییر اقلیم، دموکراسی و زمان اشاره می‌کند. سوخت‌های فسیلی (بنزینی که ما در ماشین‌هایمان می‌سوزانیم، نفتی که ما در خانه‌هایمان می‌سوزانیم، مواد اولیه‌ای که تبدیل می‌شوند به کیسه‌های پلاستیکی که ما ناهارمان را در آن حمل می‌کنیم) تولید فتوسنتزی است که از صدها میلیون سال قبل باقی مانده است. آن‌ها میراث گذشته‌اند و مواد زمینی‌ای هستند که از ارگانیسم‌هایی که زمانی زنده بوده‌اند باقی مانده‌اند. هر بشکه نفت نماینده یک زمین و حیات فشرده‌ای است که قبلا وجود داشته است.

بعد از مدتی کوتاه که اشتیاق به انرژی خورشید با حرارت و سروصدا تبلیغ شد، بازیگران بزرگ این کسب‌وکار را ترک کردند. باب دادلی، نماینده شرکت بریتیش پترولیوم، در سال 2013 به سرمایه‌گذاران می‌گفت: «ما از انرژی خورشیدی قطع امید کرده‌ایم. منظورم این نیست که این انرژی خورشیدی منبع انرژی‌ای نیست که از نظر اقتصادی سودآور باشد اما ما 35 سال است که داریم کار می‌کنیم و واقعا به هیچ پولی نرسیده‌ایم.»

کشف رگه‌های زغال‌سنگ در معادن،‌ تجمع انرژی‌های گذشته، اوج بهره‌گیری از انرژی را برای انسان به وجود آورد. لویس مامفورد در اثر بزرگش به نام «تکنیک‌ها و تمدن» می‌نویسد: «روی کاغذ، نوع بشر وارد دورانی شد که می‌توانست صاحب سرمایه‌ای شود که از ثروتی که از سرخ‌پوستان به دست می‌آورد بسیار عالی‌تر بود. اما مثل مردمی از خود بیخود که ثروتشان را با ریخت‌وپاش صرف می‌کنند، صنعتگران شروع کردند به آتش‌زدن این ارثیه بشری.»
این تب روزافزون عواقب غیرقابل پیش‌بینی داشت. دویست سال بعد از این واقعیت، ما شروع کرده‌ایم به این به‌طور کامل دریابیم تمام عواقب سوزاندن زغال‌سنگ در قرن نوزدهم در بریتانیا چه بوده است. تغییرات جوی‌ای که ما اکنون شاهدش هستیم، پیامد فعالیت‌های انسانی‌ای است که دهه‌ها یا حتی قرن‌ها پیش انجام شده است. آندریاس مالم مورخ می‌نویسد: «گرمایش جهانی خورشیدی است که بیرحمانه نور تازه‌ای روی تاریخ می‌تاباند. اگر ما بیشتر صبر کنیم و کنارگذاشتن اقتصاد سوخت‌های فسیلی را به‌طور موثری شروع کنیم، می‌توانیم سایه‌ای که روی آینده خواهد افتاد را کنار بزنیم: انتشار کربن به صفر می‌رسد اما افزایش سطح دریاها ممکن است تا صدها سال ادامه پیدا کند.» حرکت زمان تماما پیچیده شده است و ذهن کسانی را که ثانیه‌به‌ثانیه و روز‌به‌روز زندگی می‌کنند برآشفته می‌سازد. وقتی قدرت زغال‌سنگ و نفت بی‌حد و حصر بوده، چه کسی می‌توانسته پیش‌بینی کند که سوزاندن سوخت‌های فسیلی در گذشته آینده‌ای را که خواهد آمد به مخاطره خواهد انداخت؟»

مفهومی جهانی و مجرد
تاریخچه لیبرال دموکراسی و خصلت ذاتی سرمایه‌داری از کشف این منابع وافر انرژی جدایی‌ناپذیر است. زغال‌سنگ، گاز و نفت از دو جهت قدرت به حساب می‌آیند: آن‌ها قدرت فیزیکی و قدرت اجتماعی هستند. زغال‌سنگ نوآوری فناورانه سریع را ممکن ساخت که منجر به انقلاب صنعتی شد. زغال‌سنگ و بعدتر نفت اجازه داد تمرکز ثروت شکل بگیرد و اثرگذاری در دست افراد کمی باشد که کنترل منابع و زنجیره‌های تامین را در اختیار دارند.
در شرایطی که جوامع متکی بودند به منابع انرژی پراکنده ـ چوب برای آتش، نیروی انسان و حیوان (که نیروی اسب بود)، آب و باد ـ سوخت‌های فسیلی بازی را تغییر دادند. زغال‌سنگ آب را تبدیل کرد به بخار و منجر به توسعه راه‌آهن شد و باعث شد که کشور و سپس کل قاره شبکه‌بندی شود. خیلی زود به‌کمک و با همدستی با پروژه‌های استعماری،‌ خطوط لوله و قایق‌های باری شروع کردند به حمل نفت خام از خاورمیانه تا اقصی نقاط جهان. در تاریخ بشری، انرژی مربوط بوده است با جاها و مواقعی خاص. با کشف سوخت فسیلی بود که خود این ماده توانست استخراج، حمل‌ونقل و ذخیره شود. فضا و زمان که موقعی به‌طور طبیعی یک پدیده محلی بود، تبدیل شد به یک مفهوم جهانی و مجرد.
راه و روشی که دموکراسی‌ها با زمان مرتبط می‌شوند مولفه‌ای اساسی برای بهره‌وری و کارآمدی‌‌شان است. ما نیاز داریم که هر دو این پدیده‌ها در عین اینکه سریعند کند هم باشند. دموکراسی مستلزم این است که به‌دقت و بدون عجله تبیین شود و سرعت پیشرفتی حساب‌شده همراه با پیگیری و جدیت داشته باشد. اما از آن طرف، نیازمند واکنشی شتابان به بحران‌ها نیز است. نظام کنونی ما با هر دو نوع این سرعت‌ها دچار مشکل است. از یک طرف، زمان کافی وجود ندارد برای این در اجرای هر تصمیم و انجام هر کاری ابتدا به‌طورکامل به مسایل فکر کنیم (که تا حدودی تشریح می‌کند که چرا سیاستمداران بیش به لابی‌گرها متکی است که دانش کافی را درباره موضوعات ندارد و مسایل را به‌قدری ساده‌سازی و بسته‌بندی می‌کنند و آن‌قدر در مسایل وارد می‌شوند و آن‌ها را به انحراف می‌کشانند که عملا اوضاع را پیچیده‌تر می‌کنند). اما از سوی دیگر، مقامات انتخابی نیز عموما تمایل دارند حرکات سریعی انجام دهند، حتی اگر خطر وقوع فاجعه در این فعالیت‌های سریع وجود داشته باشد.
سیاستمداران برای اینکه در جست‌وجوی راهی هستند که در انتخابات‌ها برنده شوند و بر قدرت بمانند، تشویق نمی‌شوند که با تغییرات اقلیمی که ممکن است برای مردم زحمت درست کند مقابله کنند و به این ترتیب، این فرصت را به دیگران بدهند که روی صندلی آن‌ها جا خوش کند. نظام حقوقی نیز بسیار کند حرکت می‌کند و چون مقابله با تغییرات اقلیمی نیاز به واکنش‌های فوری و سریع دارد اما ظهور نشانه‌های عواقب کارهایی که به تغییر اقلیم منجر می‌شود با تاخیر همراه است، مقامات دلیل کمتری پیدا می‌کنند برای اینکه دست به کاری برای مقابله با این پدیده بزنند. چرا آن‌ها باید موقعیت کاری و شغلی خودشان را قربانی کنند تا چیزی جایگزین انرژی‌های فسیلی شود که مردم به آن رای نمی‌دهند؟
مقاومت کند و شل در مقابل تغییرات با برخورد کردن با منافع صاحبان منافع وخیم‌تر هم می‌شود. هیچ مدیری در صنعت نفت نمی‌خواهد که جریان پولی که از سوخت‌های فسیلی سرازیر است قطع شود. همان‌طور که دو مدافع محیط‌زیست، بیل مک‌کیبن و نوام کلین، با جزئیات مشخص کرده‌اند، بزرگ‌ترین و قدرتمندترین شرکت‌های جهان در حال حاضر در حوزه نفت و گاز فعالیت می‌کنند و نمی‌خواهند محدودیت‌هایی را بپذیرند که ما می‌خواهیم برای جلوگیری از فاجعه برای کره زمین اعمال کنیم. شرکت‌ها نیاز خواهند داشت که سوختن این منابع زیرزمینی ادامه پیدا کند و اگر خواهند این روند را قطع کنند و به سوخت‌های جایگزین فکر کنند یا تولید و سوزاندن سوخت‌های فسیلی را کنار بگذارند باید به‌طور تقریبی 20 تریلیون دلار دارایی تاوان بدهند. اما این چشم‌اندازی است که اصلا آن‌ها را راضی نمی‌کند چون که مدل کسب‌وکار آن‌ها را براساس فکر کوتاه‌مدت شکل گرفته است. مقیاس زمانی سودبری آن‌ها زمان حاضر است و همین امر سبب می‌شود که آن‌ها نوعی عدم تطابق زمانی با واقعیت‌های زیست‌محیطی و خود دموکراسی داشته باشند. امروزه، تجارت با بسامد بالا به این معنی است که سهام در عرض نانوثانیه خرید و فروش می‌شود. به نظر می‌رسد که سرمایه‌داری برای بقا به بازه‌های زمانی توجهی نشان نمی‌دهد.
بدتر این است که به حداکثر رساندن سود مانع از این می‌شود که سرمایه‌گذاری کافی روی انرژی‌های تجدیدپذیر انجام شود. (در عین اینکه تشوق به خرابکاری در همه جنبه‌های جامعه ممکن است باعث شود تقاضای سوخت‌های فسیلی نیز کاهش پیدا کند و به این ترتیب، اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی به خود صدمه بزند.) با اینکه خورشید سالانه برای کره زمین انرژی بیشتری از آنچه انسان‌ها مصرف می‌کنند فراهم می‌سازد، این میزان فراوانی انرژی برای افرادی که سرمایه‌گذاری‌های چشمگیری در وضع قبلی انجام داده بودند ناراحت‌کننده بود. بنابراین بعد از مدتی کوتاه که اشتیاق به انرژی خورشید با حرارت و سروصدا تبلیغ شد، بازیگران بزرگ این کسب‌وکار را ترک کردند. باب دادلی، نماینده شرکت بریتیش پترولیوم، در سال 2013 به سرمایه‌گذاران می‌گفت: «ما از انرژی خورشیدی قطع امید کرده‌ایم. منظورم این نیست که این انرژی خورشیدی منبع انرژی‌ای نیست که از نظر اقتصادی سودآور باشد اما ما 35 سال است که داریم کار می‌کنیم و واقعا به هیچ پولی نرسیده‌ایم.»
آینده غیرمتمرکزتر و پایدارتر انرژی به‌معنی واقعی کلمه امکان‌پذیر است. اما قواعدی که ساخته دست انسان است،‌ نه قواعدی که فیزیکی یا طبیعی‌اند، مانع رسیدن به این آینده می‌شوند. دگرگونی از اقتصاد متکی به سوخت‌های فسیلی به مدل‌های دیگری اقتصادی می‌تواند فقط در شرایط اتفاق بیفتد که سرمایه‌گذاری عمومی عظیم، هماهنگ و متحول‌کننده‌ای در طیف گسترده‌ای از بخش‌ها صورت بگیرد؛ یعنی همان پیشنهاد جامعی که اخیرا تحت عنوان «نیو دیل سبز» نام‌گذاری شد. نیو دیل به برنامه اقتصادی و اجتماعی فرانکلین روزولت، رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، بعد از بروز رکود بزرگ در ایالات متحده در سال ۱۹۲۹ اطلاق می‌شود. نیو دیل، دخالت دولت در اقتصاد برای خروج از بحران وخیم سرمایه‌داری و دمیدن جان تاره به زیرساخت‌های این نظام معنی می‌داد. به همین دلیل، بلافاصله پس از پیروزی روزولت در انتخابات سال ۱۹۳۲، دولت فدرال برنامه‌های اصلاحی خود را آغاز کرد که به تحولات عظیم اقتصادی و اجتماعی در جامعه ایالات متحده آمریکا انجامید. او با استفاده از پشتوانه عظیم مالی دولت، به سرمایه‌گذاری در امور عمرانی و زیربنایی پرداخت تا از این طریق با بیکاری مبارزه کند و با تزریق پول به طبقه کارگر، امکان خرید محصولات انبارشده در کارخانجات را فراهم کند. حالا در دوران کنونی، شاید شرکت‌ها بی‌میل باشند که چاه‌های گاز و شن‌های نفتی را بهره‌برداری‌نشده رها کنند اما دولت نباید چنین دغدغه خاطری داشته باشد. شهرها و کشورهایی که در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر به موفقیت‌هایی نایل شده‌اند مایلند دولت‌هایشان برای نوآوری‌هایشان یارانه بدهد با اینکه تلاش‌هایی که انجام شده خیلی محدود باقی مانده باشد. مک‌کیبن، اندازه این ضرورت برای سرمایه‌گذاری دولت در حرکت‌بخشیدن به منابع ملی را با ضرورتی مشابهی در دوران جنگ جهانی دوم مقایسه می‌کند. از نظر او، آنچه لازم است «نوسازی ماشین‌آلات صنعتی به‌طور کلی» است. مک‌کیبن می‌نویسد: «جنگ جهانی سوم به‌روشنی و به‌راستی در انتظار ماست و ما داریم فرصت‌ها را از دست می‌دهیم.»
شرکت‌های نفتی دهه‌ها از تغییر اقلیم و خطرات آن خبر داشته‌اند اما با این حال، مدیران‌شان این اخبار را از عموم مردم پنهان نگه می‌داشتند و میلیون‌ها دلار خرج می‌کردند که وقتی در نهایت اطلاعاتی در این زمینه به بیرون نشت کرد باعث سردرگمی و شک در قبال این موضوع شوند. اما حالا که راز از پرده برون افتاده و صنعت نفت با واقعیت قواعد فیزیکی طبیعت مواجه شده و اثر گازهای گلخانه‌ای را تایید کرده، قول می‌دهد که راه‌حل بدون دردی را اتخاذ کند. مهندسان زمین‌شناسی ما را نجات خواهند داد: کربن منتشرشده در هوا کشیده خواهد شد و هوا تصفیه خواهد شد، اقیانوس‌ها با آهن باور خواهند شد، محافظ‌های نوری در فضا قرار خواهند گرفت تا اشعه‌های خورشید را باز گردانند.

صنایع سوخت فسیلی و امور مالی در کنار مقامات رسمی قرار می‌گیرند و مبارزه می‌کنند تا وضعیت قبلی حفظ شود اما چینش اقتصادی و سیاسی ما طوری نخواهد بود که این روش مواجهه با مشکل به نتیجه برسد. با شرایط بغرنج اقلیمی که ما با آن مواجهیم، لیبرال‌دموکراسی‌ها توی مخمصه افتاده‌اند.

رکس تیلرسون، مدیرعامل شرکت نفتی اگزون‌موبیل که برای مدت کوتاهی وزیر امورخارجه کابینه دونالد ترامپ بود، با نارضایتی پذیرفت که گرمایش جهانی واقعی است و سپس کنار گذاشته شد. او اصرار داشت: «این یک مسئله مهندسی است و راه‌حل مهندسی دارد.» این متخصصان صنعتی در کمال ریاکاری، هرگونه تلاش برای سرمایه‌گذاری عمومی را کوچک می‌شمرند و آن را نوعی تلاش خطرناک می‌دانند از نوع برنامه‌ریزی‌های اقتصادی که بلوک شوروی برای بقا انجام داد. با این حال، آن‌ها با خرسندی خود را در مرکز برنامه‌ریزان اقلیمی و جمع مهندسان زمین‌شناسی قرار می‌دهند که می‌خواهند ما باور کنیم راه‌حل‌هایی که ارایه می‌کنند تنها راه‌حل‌های موجود است.
صنایع سوخت فسیلی و امور مالی در کنار مقامات رسمی قرار می‌گیرند و مبارزه می‌کنند تا وضعیت قبلی حفظ شود اما چینش اقتصادی و سیاسی ما طوری نخواهد بود که این روش مواجهه با مشکل به نتیجه برسد. با شرایط بغرنج اقلیمی که ما با آن مواجهیم، لیبرال‌دموکراسی‌ها توی مخمصه افتاده‌اند. سرمایه‌سالاری رابطه ما با آینده را محدود کرده و رفاه بشر و منابع کره زمین را قربانی رشد پایان‌ناپذیری می‌کند که یک درصد جمعیت جهان را غنی می‌سازد و تقویت می‌کند. در این بین، قانون اساسی در آمریکا این تحولات را وخیم‌تر می‌سازد و نظام حکومت اقلیت بر اکثریت و یک نوع گروه‌سالاری را بر شهروندان را که در گذشته تحت عنوان آریستوکراسی جاری بوده امکان‌پذیرتر می‌کند. اما واقعیت این است که با محدودیت منابع زیست‌محیطی روبه‌روییم، نه با کمبود پولی. ما باید به‌طور فدرال و در مجموع به مبارزه با انتشار کربن برویم. باید اقتصادمان را دوباره طراحی کنیم تا واقعیت تغییر اقلیم بتواند در آن منعکس شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.