صنعت‌گر اعدامی

علی اصغرحاجی بابا که بود و چه تاثیری براقتصاد ایران داشت؟

0

علی اصغرحاجی بابا معروف به پدر صنعت ریخته‌گری ایران، چند روز قبل پس از نیم قرن حضور موثر در اقتصاد ایران چهره در نقاب خاک برکشید.

حاجی‌بابا کارآفرین متعهد و از تبار مبارزان قبل از انقلاب بود. تقریبا تمام افتخارات اقتصاد ایران از جایزه صادرکننده و کارآفرین نمونه تا نشان امین‌الضرب را کسب کرده‌بود. او کلکسیونی از روابط و افتخارات به شمار می‌آمد و هیچگاه در تاریخ زندگیش از حرکت بازنماند.

از کجا آمد؟

به او گفته بودند که مدرک دکترایش را از کجا گرفته‌است؟ پاسخ داده‌بود:« از بازار». حاجی بابا کارش را از بازار آغاز کرد. در بازار آهن‌فروشی داشت. قبل از اینکه موارد کارهای مربوط به ریخته‌گری شود، لحاف دوزی می‌کرد. پدرش هم در همین صنف مشغول به کار بود. خانه و زندگی پدری‌اش در محله پانزده خرداد تهران بود. پدر او مردی متشرع بود و در منزلش جلسات روضه‌خوانی داشت. علی اصغر در مورد پدرش گفته بود که او مردی اهل مشورت با فرزندانش بود. اما زندگی علی اصغر در این خانه به سادگی پیش نرفت. با برادر بزرگترش دچار اختلاف شد و در 15 سالگی با پس‌اندازش از خانه بیرون زد. مدتی در مشهد و پس از آن در قم زندگی کرد. برای اداره خودش، دستفروشی می‌کرد و شش ماه به همین شکل براو گذشت. وقتی به تهران بازگشت، در بازار عدولاجان شروع به کار کرد. همان‌جا با مصطفی چمران هم که به حجره یکی از بازاری‌ها رفت و آمد داشت، آَشنا شد. پدر او یک حجره در بازار را به قاسم و علی اصغر می‌دهد و هر دو برادر شروع به لحاف‌دوزی می‌کنند. مدتی بعد حجم تولید آنها چنان زیاد می‌َشود که برای خودشان یک فروشگاه هم تاسیس می‌کنند. سال 1330 کسب‌وکار حاجی بابا رونق گرفته بود. همزمان با حضور مصدق او هم به جبهه ملی پیوست و در بازار به صفت عضویت در این تشکیلات شهرت پیدا کرد. در درگیری‌های مربوط به کودتا علیه مصدق، اوباش به حجره‌ها می‌رفتند و آنها که طرفدار مصدق بودند را به آتش می‌کشیدند. حاجی بابا در کار پنبه و لحاف بود:« با خودم گفتم اگر در حجره من یک کبریت بیندازند، کل دارایی من آتش می‌گیرد.» بنابراین تصمیم می‌گیرد که شغلش را عوض کند. چند حجره دورتر از او آهن فروشان بازار حضور داشتند و او هم سراغ آهن‌فروشی می‌رود. پدرش به او مدت‌ها قبل با زبان شعر گرفته بود:« می‌خواهی بشوی گنده، آهن بخر و پنبه.» و او از پنبه به آهن کوچ کرد.

راه چطور آغاز شد؟

مغازهای او با شراکت همه برادران خانواده به آهن فروشی تبدیل شد. چند سال بعد به سمت واردات رفتند. علی اصغر در جلسات جبهه ملی با روحیه همکاری آشنا شده‌بود و در کسب‌وکارش هم همین روش را ادامه داد. مدتی بعد راهی اروپا شد و برای واردات قدم‌های موثری برداشت و حتی به دلیل تشابه اسمی با یک شخصیت معروف در اروپا که کتابی از زندگینامه او منتشر شده‌ّبود، بیشتر مورد اطمینان قرار گرفت.

کارآفرین چطور سیاسی شد؟

در میان کارآفرینان ایرانی،‌ حاجی‌بابا در دسته معدود افرادی قرار می‌گیرد که ترسی از بیان روابط سیاسی خود و آغشته شدن کسب‌وکارش به سیاست نداشت. در مسجد بازار با آیت‌الله طالقانی و مدتی بعد آیت‌الله مطهری آشنا شد. اما اتفاق عجیب زندگی او به محکومیتش به اعدام مربوط است. محمد بخارایی، کارمند علی‌اصغر حاجی بابا در آهن‌فروشی بود. یک شب قبل از ترور منصور، بخارایی از آهن‌فروشی تسویه حساب کرده‌بود و فردای همان روز گلوله‌هایی را به مغز نخست وزیر وقت نشاند. پس از حادثه ترور علی اصغر هم بازداشت می‌َشود. دو ماه را در زندان می‌گذراند تا اثبات شود که نقشی در ترور منصور نداشته‌است. همان دوره روزنامه اطلاعات تصویر حاجی بابا را به عنوان یکی از پنج نفری که باید اعدام شوند،‌ منتشر کرد. همسرش به سرعت به شهربانی می‌رود  و آنقدر می‌رود و می‌آید که روزنامه اطلاعات را مجاب به تکذیب این خبر کند.

صنعت چطور آغاز شد؟

سال 1342 او سیاست را کنار گذاشت. حاجی‌بابا از تجارت به صنعت تغییر مسیر داد. برنامه زندگی او برپایه تاسیس کارخانه صنعتی «پارس متال» استوار شد. او برای توسعه این کارخانه جمعی از آهن‌فروشان بازار را دورهم جمع کرد. قدیمی‌های صنف آهن‌فروش به او گفته بودند:« بچه 32 ساله چه حرف‌های گنده گنده‌ای می‌زند.» همین جمله برای اینکه اولین کارخانه ذوب‌آهن با تاخیر مواجه شود، کافی بود. با این وجود او با قرض و وام کارنه شوفاژکار را تاسیس کرد. وقتی کارخانه به تولید رسید، هنوز برخی سفته‌هایش وصول نشده‌بود. کارخانه پارس متال و شوفاژکار اولین قدم‌ها برای حرکت ایران در مسیر رونق صنایع بود. ایده حاجی بابا این بود:« سرمایه‌های کوچک را جمع کنیم و صنایع بزرگ بسازیم.» پارس متال اولین کارخانه ریخته‌گری مدرن بود که با برق و کوره‌های ذوب برقی، تولید لوله‌ها و اتصالات آب و فاضلاب را در ایران شروع کرد که ازنظر کیفیت با نمونه مشابه آلمانی خود رقابت می‌کرد. در سال 1347 سهامش را به برادران تحصیلی و عده‌ای دیگر از شرکایش واگذار و در سال 1350 کارخانه شوفاژکار را احداث می‌کند و به‌این‌ترتیب تولید دیگ‌های چدنی حرارت مرکزی برای اولین بار در ایران آغاز می‌شود که نوعی وسیله گرمایش جدید و مدرن در آن دوران بود.

نهضت حاجی‌بابا ادامه دارد؟

انقلاب برای حاجی‌بابا با حواشی همراه بود. حاجی‌ّبابا بارها گفته بود که ضد رفتارهای سرمایه‌داری است. اما با این وجود کارگران کارخانه حاجی‌بابا را گروگان می‌گیرند. کتکش می‌زنند و چند روزی هم در یک انباری زندانی می‌کنند. روی دیوارهای کارخانه علیه او شعار می‌نوشتند و در محوطه کارخانه شعار می‌دادند:« مرگ برحاجی‌بابا.» کارگران دنبال ملی کردن کارخانه شوفاژکار بودند. حاجی‌بابا نبض کار را در دست می‌گیرد و راهی شورای انقلاب و وزارت صنعت می‌شود تا مانع مصادره کارخانه شود:« شاید بخش‌خصوصی هم مقصر باشد. با چند تهدید که نباید عقب نشست.» با همین ایده او تا زندان اوین هم می‌رود. در مورد این دوران گفته بود:« اگر ما مقاومت نمی‌کردیم، همان ده درصد بخش‌خصوصی هم دولتی می‌شد.مسئله دیگر ما نبودیم، مسئله آینده کشور بود.» پس دوندگی‌های بسیار او کارخانه را نجات می‌دهد. به سرعت به سمت توسعه هم می‌رود. سال 1360 کارخانه فروسلیس را برای ساختن ذنجیره تولید تاسیس می‌کند. سال 64 کارخامه رزیتان را و سال 66 قالب‌سازی ایران مدل را راه می‌اندازد. این سه واحد به عنوان اصلی‌ترین بازوی تولید مواد اولیه فولاد ایران به حساب می‌آیند. در میانه دهه 60 مجادلات گسترده‌ای برای راه‌اندازی کارخانه‌هایش در سمنان داشت. او 50 هزار متر مربع برای کارخانه‌اش به زمین نیاز داشت ولی وزارت صنعت با تخصیص این زمین مخالف بود در نهایت بخشی از بیابان را در اختیارش قرار می‌دهند تا او آباد کند. حاجی‌بابا در میان همین بیابان‌ها کارخانه‌هایش را راه‌اندازی می‌کند. فروسلیس به عنوان یکی از مهمترین کارخانه‌های صنعتی ایران در دل همین بیابان‌ها ظهور کرد. این کارخانه بارها به عنوان صادرکننده نمونه کشور هم انتخاب شد.

چرا در تشکل‌ها حضور داشت؟

ایده علی‌اصغر توسعه صنعت بود. به همین دلیل هم در فضای تشکیلاتی حضوری موثر داشت. او مدتی نایب رئیس اتاق بازرگانی سمنان شد. پس از آن چهار دوره عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران و تهران بود و در اتاق‌های بازرگانی مشترک بلژیک و آلمان هم حضور داشت. او مدت‌ها نایب رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان صنایع فروآلیاژ بود. مدتی هم ریاست هیات مدیره صندوق توسعه صادرات صنعتی و معدنی و خدمات فنی و مهندسی را برعهده گرفت. عضویت در انجمن صنایع ریخته‌گری و عضویت در جامعه ریخته‌گران ایران بخش دیگری از فعالیت‌های تشکیلاتی او به حساب می‌آید. حاجی‌بابا دو سال قبل به پاس خدماتش به اقتصاد ایران از اتاق بازرگانی تهران، لوح و نشان امین‌الضرب را هم دریافت کرد.

چرا باید کار کرد؟

حاجی‌بابا چند روز پیش از آنکه چهره در نقاب خاک برکشد، همچنان مشغول کسب‌وکار بود. کارخانه را رها نمی‌کرد و سرکشی‌هایش را به کارخانه‌ها را مرتب دنبال می‌کرد. به گفته مدیرانش، پرسنل او در اوج دوران تحریم هم حتی «یک روز» مشکل دریافت حقوق نداشته‌اند. میراث حاجی‌بابا در اقتصاد ایران پایدار می‌ماند.

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.